دلنوشته ی های ایام سخت بیخبری

متن مرتبط با «خواب تلخ» در سایت دلنوشته ی های ایام سخت بیخبری نوشته شده است

دیشب تا ساعت چهار بیخوابی به سرم زده بود!

  • نیلوبلاگ

    دیشب با اینکه امتحان امروز سنگین بود بیخواب شدم اما نه از استرس،اینقدر حالم خوش بود که خوابم نمیبرد. حس اینکه آدم یه همدمی داشته باشه که همه جوره پای سختیاش وایسته،حتی پا به پاش بیدار بمونه تا مشوقش باشه امتحانشو بخونه با این وجود که صبح زود کار داره.حرفاش آرامش و قوت قلب باشه و امید،در حالیکه خودشم توی شرایطیه که نیاز به قوت قلب داره اما بخاطر شرایط سختمون حتی توقعی از حرف زدن باهام نداره... اینقدر توجه و مهر و پشتیبانی قلب و روحمو مملو از محبت کرده بود،حس میکردم روحم پر از شوق دوست داشتن و تشک...

    ادامه مطلب
  • خواب

  • نیلوبلاگ

    عشقم ی خواب خیلی قشنگ دیدم. عین واقعیت بود. یادم ک میفته اشک ذوق تو چشام جمع میشه اینقده شاد بودیم باهم. اولین بار اومده بودی خونمون. همه انگشت ب دهن زودی از خواب پا نشده اومدم نوشتم مطمنم بهترین ارائه کلاس مال عشق منه . عشق من یدونس لنگشم نیومده به این دنیا و نمیاد...

    ادامه مطلب
  • این سه بیتو بداهه گفتم درمون دلتنگیای امشبم که بی خوابم کرده

  • نیلوبلاگ

    ناگذیرم که به عشقی سوزم... ناگذیرم که به هجران سازم... یا که جان در طلب عشق دهم یا دو چشمم به در و جان بازم پاک بازم ،به رهت باکم نیست سر و دست و دل و دین اندازم...

    ادامه مطلب