دیشب خواب دیدم بالاخره بابام اجازه داده بیاین خونمون برای خواستگاری و من با وسواس خاصی دارم برای خواستگاری لباس انتخاب میکنم،توی خواب از شوق روی پام بند نبودم و باورم نمیشد بالاخره بابام اجاز.ه داده باشه،که یهو از خواب پریدم و تا متوجه شدم خواب بوده تمام شوق وشیرینی خوابم به دلتنگی مبدل شد.کاش خواب و رویای قشنگم هیچ وقت به پایان نمیرسید دلنوشته ی های ایام سخت بیخبری...
ما را در سایت دلنوشته ی های ایام سخت بیخبری دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 18:59